1 . علماى كلام گويند خوبى و زشتى هر عمل ذاتى آن است نه جعلى باين معنى كه چون دروغ و قتل و امثال آن زشت بود خداوند از آن نهى كرد نه آنكه چون نهى كردزشت شد . و نظير اين را در طاعت گويند , اما اين نيكى و زشتى را گاه باشد كه مردم بعقل خويش دريابند و گاه مخفى است كه عقول آنرا درنيابد چون بر مصالح هرچيز آگاه نيست . بـهـر حال خداوند عالم بعمل زشت راضى نيست لذا پيغمبران رافرستاد تا آن زشتى ها را كه عقل مـردم بـه آن نـمـى رسد تعليم آنها كنند و آنچه عقلشان بدان مى رسد تسجيل كنند و اهميت آنرا بـيـشـتـر سـازند و اراده خدا را بگويندو عذاب الهى را متذكر شوند , بهر حال لطف الهى مقتضى فـرسـتـادن پـيغمبران است واگر خداوند حجتى نفرستد يا بايد باعمال زشت راضى گردد و آن قبيح است , يا بدون فرستادن پيغمبر و بيان حجت بندگان را عذاب كند و آن ظلم است . بـعـبـارت ديگر اين عقايد و مرامها و دين هاى مختلف كه بشر بافكار و عقول خود يافته اند و بر سر آنهافتنه ها انگيخته همه بر حق نيست زيرا كه حق يكى است . و ماذا بعد الحق الاالضلال . و پس از حق جز گمراهى چيزى نخواهد بود . و خداوند عالم بباطل راضى نيست قطعا . پس بايد حجتى فرستد تا حق از باطل ممتاز شود وگرنه مردم را بر متابعت باطل عقاب نكند . اما مردم امروز معتقدند كه خداوند آنان را آزاد گذاشته است كه هر طور خواهندزندگى خود را تمشيت دهند و هر قانون كه خواهند وضع كنند و هر رسم كه بپسندنداجرا دارند . و مـا اين سخن را باطل دانيم زيرا كه در ميان اين قوانين و رسوم قوانين ظالمه و رسوم باطله نيز مـوجـود است و خداى تعالى محال است راضى بظلم وباطل گردد , و نيز محال است همه قانون گذاران معصوم از خطا باشند . و باز گوئيم چون ما در خلقت پروردگار نظر كرديم ديديم آنچه نياز فرد است درافراد قرار داده است مانند چشم و گوش و دست و پاى , و آنچه نياز جامعه است نيزبه آنها داده , چنانكه انسان و حـيوان را نر و ماده آفريده , هرگز اتفاق نيفتادهمه مرد شوند بى زن , يا همه زن شوند بى مرد , و نيز قريحه براى صنعت هاى مختلف آفريد رقيق القلب و قسى القلب , مرد شجاع آفريد براى دفاع , و مرد مدبر آفريدبراى سياست , و مخترع آفريد براى صنعت , البته پيغمبر مى آفريند براى ترويج حق وعـدالـت و تـعـليم ملكات فاضله و معصوم از خطا براى تميز حق از باطل و منزه ازافعال زشت و دناءت تا مردم او را دوست دارند و بدو بگروند و افعال نيك او راسرمشق خويش قرار دهند . اگر گوئى حكما اين كار مى كنند و رواج ملكات فاضله مى دهند . در جـواب گوئيم حكمااز خطا معصوم نيستند و آن فائده كه گفتيم از ايشان نيايد , بلى حكماى الهى يارى انبياء مى كنند و به پيغمبران نزديكترند از ديگران بلكه وجود آنها هم لطف خداونداست , و اگر فرض كنيم حكيمى است معصوم از خطا و دليلى بر عصمت خود دارد وندانستنى هاى مردم را خداوند به او تعليم مى دهد او خود پيغمبر است نه حكيم.
2 . علت پديد آمدن جنگها در ميان مردم , تفاوت ها و اختلاف هاى آنهاست . و اين تفاوت ها تكوينا وجود دارد . البته اگر خدا مى خواست اين تفاوت ها و اختلاف ها رابرمى داشت تا ديگر جنگ و نزاعى نباشد . امـا خـداونـد تـعالى اراده كرده است كه وضع به روال طبيعى خود پيش رود و اختيار انسان از او سلب نگردد و روشن است تا وقتى انسان اراده و اختيار دارد اختلاف ها پديد خواهد آمد .
3 . انـبـيـاى الـهـى آمده اند تا به انسان بياموزند كه در عين داشتن اختيار و اراده واميال گوناگون چگونه با عمل به دستورات الهى اختلاف هاى خود را حل كنند . به بيان ديگر پاسخ مثبت دادن به انبياء و ايمان به خدا در حقيقت خود معلول اختيارو عين امتحان الهى و موجب كمال اوست . بنابر وجود اختيار و اختلاف زمينه سازانتخاب و ايمان و كمال است . هدف خداوند نيز از خلقت انسان تكامل انسان است .
:: موضوعات مرتبط:
معصومین و پیامبران ,
,
:: برچسبها:
حکمت فرستادن پیامبران ,
پیغمبر ,
پیامبر ,
باطل ,
عقل ,
فلسفه ,
اراده ,
علما ,
جنگ ,
انبیای الهی ,
خدا ,
انسان ,
خلقت ,
:: بازدید از این مطلب : 572
|
امتیاز مطلب : 103
|
تعداد امتیازدهندگان : 33
|
مجموع امتیاز : 33